يك روز به شيدايی...در زلف تو آويزم
خود را چو فرو ریزم...با خاک درآمیزم
و گرنه من همان خاكم كه هستم
يك روز سر زلف ، بلوندت چينم بهر ، دل مسكينم
يك روز كه باشم مست...لايعقل و ترد و سست
يك روز ارس گردم...اطراف تو را گردم
كشتیی شوم جاری....
از خاك برآرم تو...بر آب نشانم تو
دور از همه بيزاری
دريای خزر گردم...خواهی تو اگر جونم
محصول هنر گردم...خواهی تو اگر جونم
يك روز بصر گردم...یک روز نظر گردم
پانصد سر سردرگم...ای وای
حبل المتين گيست...جمعاً به تو آويزيم
يك روز به شيدايی در زلف تو آويزم
يك روز دو چشمم خيس
يك روز دلم چون گيس آشفته و ريساريس
بردار دگر بردار...بردار به دارم زن
از روی پل فرديس
دريای خزر گردم...خواهی تو اگر جونم
صد سينه سپر گردم...خواهی تو اگر جونم
يك روز بصر گردم...یک روز نظر گردم
پانصد سر سردرگم...ای وای...ای وای...ای وای...
ای درد توام درمان...در بستر ناکامی...
ای یاد توام مونس...در گوشه تنهایی...
وی خاطره ات پونز...نوک تیز ته کفشم...این صندل رسوایی...
گرگی تو و میشم من...جمعاً به تو آویزیم...
آب است و سریش ام من...جمعاً به تو آویزیم...
اگزاز و دیازپامی...جز زلفت آرامی...
چون زلف تو نارامم...رسوا و پریشم من...
سشوار....سشوار...سشوار...
دريای خزر گردم...خواهی تو اگر جونم
صد سينه سپر گردم...خواهی تو اگر جونم
محصول هنر گردم...خواهی تو اگر جونم
يك روز بصر گردم...یک روز نظر گردم
پانصد سر سردرگم...ای وای...ای وای...ای وای
نوشته شده توسط مریم و امیر در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 18:35 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

وای باران ، شيشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست. . .
اين وبلاگ رو مريم و امير تقديم ميکنند به همه ی کسانی که شيشه ی پنجره ی دلشو ن را با باران محبت ميشورند و هرگز دقيقه های عشق خود را با هيچ دقايق ديگری عوض نميکنند . . .
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY