دوستم داشته باش
دوستم داشته باش
بادها دلتنگند ، دستها بيهوده ، چشمها بی رنگند
دوستم داشته باش
شهر ها ميلرزند ، برگ ها ميسوزند ، بادها ميگندند
باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز ، آشتی کن با رنگ
دوستم داشته باش
سيب ها خشکيده ، ياس ها پوسيده ، شير هم ترسيده
دوستم داشته باش
عطر ها در راهند ، دوستت دارم ها ، آه چه کوتاهند
دوستت خواهم داشت
بيشتر از باران ، گرم تر از لبخند ، داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت
شاد تر خواهم شد ، ناب تر روشن تر ، بارور خواهم شد
دوستم داشته باش
برگ را باور کن ، آفتابی تر شو ، باغ را از بر کن
دوستم داشته باش
عطر ها در راهند ، دوستت دارم ها ، آه چه کوتاهند
خواب ديدم در خواب ، آب آبی تر بود ، روز پرسوز نبود ، زخم شرم آور بود
خواب ديدم در تو ، رود از تب ميسوخت ، نور گيسو ميبافت ، باقچه گل ميدوخت
دوستم داشته باش
عطر ها در راهند ، دوستت دارم ها ، آه چه کوتاهند
نوشته شده توسط مریم و امیر در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 21:54 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

وای باران ، شيشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست. . .
اين وبلاگ رو مريم و امير تقديم ميکنند به همه ی کسانی که شيشه ی پنجره ی دلشو ن را با باران محبت ميشورند و هرگز دقيقه های عشق خود را با هيچ دقايق ديگری عوض نميکنند . . .
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY