اونقدر دوست دارم بشنوی خندت ميگيره
تو نگا ميکني و دلم تو چشمات مي ميره
اونقدر دوست دارم ديوونه بازی ميکنم
کلکم شاکی نشو من تورو رازی ميکنم
قيمت چشماي تو قلب منه اندازه نيست
واسه دوست داشتن تو نيازی به اجازه نيست
اونقدر دوست دارم حوصلتو سر ميبرم
يه روزی نيای بگی ديگه تورو دوست ندارم
ساعت ديدن تو صدای من در نمياد
آره تقصير منه دوست دارم خيلی زياد
اونقدر دوست دارم شماره ها خسته ميشن
تا نهايت ميرنو با چشم تو بسته ميشن
اونقدر دوست درم بشنوی خندت ميگيره
تو نگا ميکنی و دلم تو چشمات ميميره
اونقدر دوست درم ديوونه بازی ميکنم
کلکم شاکی نشو من تورو رازی ميکنم
قيمت چشمای تو قلب منه اندازه نيست
واسه دوس دشتن تو نيازی به اجازه نيست
اونقدر دوست دارم حوصلتو تو سر ميبرم
يه روزی نيای بگی ديگه تورو دوس ندارم

" تقدیم به مریم "
نوشته شده توسط مریم و امیر در چهارشنبه دهم آبان 1385 ساعت 7:16 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

وای باران ، شيشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست. . .
اين وبلاگ رو مريم و امير تقديم ميکنند به همه ی کسانی که شيشه ی پنجره ی دلشو ن را با باران محبت ميشورند و هرگز دقيقه های عشق خود را با هيچ دقايق ديگری عوض نميکنند . . .
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY