به نام تو که میگفتی تنهات نمیذارم " خدا "
خدا یا میتوان با یک زیر انداز ساده زیر سقف آسمان خوابید و دغدغه نداشت .
میتوان شب به شب با نان خالی عشق ساخت و غمی به دل راه نداد...
میتوان لبخندها را غنیمت شمرد ...و فقط در خلوت اشک ریخت !!!
میتوان بی هیچ غصه ای نفس کشید و دلشوره ای نداشت ،و از اندوه و رنج آه نکشید ...
خدایا سوزش سرما بی معنی میشود اگر وجود آدم را از عشق و صفا گرم کنی .
میتوان یاسی چید و میتوان آن را به دیگران هدیه داد...ودلها را از کینه غریبه ساخت !
و بذر مهربانی پاشید ...
میتوان ...! اگر تو بخواهی ...اگر تو کمک کنی ...!
"خدایا " ناله هایم را بشنو ! و به خاطر بسپار ...بشنو و به من بگو که پنجره های
زندگی از کدامین سو به روی من گشوده شد ، که من در طول عمر
کوتاهم هرگز طلوع و غروب خورشید را ندیده ام...
" خدایا "
بسته دلی برایت میفرستم وقتی آن را باز میکنی مواظب باش !
چون قلب من شکستنی است ...
نوشته شده توسط مریم و امیر در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 ساعت 18:8 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

وای باران ، شيشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست. . .
اين وبلاگ رو مريم و امير تقديم ميکنند به همه ی کسانی که شيشه ی پنجره ی دلشو ن را با باران محبت ميشورند و هرگز دقيقه های عشق خود را با هيچ دقايق ديگری عوض نميکنند . . .
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY