دنیا پر است از آدمهایی که در حالیکه تو را میبوسند ، در ذهنشان طناب دار تو را میباففند !!! ( فروغ فرخزاد )
نوشته شده توسط مریم و امیر در شنبه سی و یکم تیر 1385 ساعت 16:9 موضوع | لینک ثابت
وای
شیشه ی پنجره را باران شست ...
از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست ؟ ؟ ؟
آسمان
سربی رنگ ... من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ ...می پرد مرغ نگاهم تا دور ...
وای
باران ، بارانپر مرغان نگاهم را شست ...
( تقدیم به امیر خوب و مهربونم ... امیر جونم همین جا میخوام بگم که :
خیلی دوستت دارم عشق گلم . خیلی ...)
نوشته شده توسط مریم و امیر در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 ساعت 12:6 موضوع | لینک ثابت
به نام
امشب شبی است که ثانیه ها نجوای
یاس گفتند. شبی که خدیجه را بشارتبه
یاس دادند. و تکاپوی مهتاب از امدن یاس سپید محمد و پاره ی تنشهمان زیبا کننده ی روزگار ، همان روشنی چشمان
علی همان مادررشادت های
زینب ، و سخاوت حسن و شهادت حسین عطری دوباره ،دوباره به زمین بخشید...
روز مادر را به همه ی مادرای عزیز به خصوص مامانی خودم و امیر جونم تبریک میگم )
ازخواهر عزیزم شیوا هم به خاطر نوشته ی زیباش ممنونم.
نوشته شده توسط مریم و امیر در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 ساعت 23:12 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

وای باران ، شيشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست. . .
اين وبلاگ رو مريم و امير تقديم ميکنند به همه ی کسانی که شيشه ی پنجره ی دلشو ن را با باران محبت ميشورند و هرگز دقيقه های عشق خود را با هيچ دقايق ديگری عوض نميکنند . . .
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY