پلک بگشاید …  و من از سایه ی بن بست عبور آمده ام …

 

میروم در گذر لحظه ی احساس دعائی کنم …

 

با تمام وجودی که خود از عاطفه ی عشق پر است …

 

و در همسایگی " خدا " میخندم….

 

باز دل را به خدا میبندم ….

 

باز دل را به خدا میبندم …

 


 

نوشته شده توسط مریم و امیر در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 13:17 موضوع | لینک ثابت