دوباره دل هوای با تو بودن کرده ...
نگو این دل دوری عشقتو باور کرده ...
دل من خسته از این دست به دعاها بردن ،
همه ی آرزوها با رفتن تو مردن .
حالا من یه آرزو دارم تو سینه ...
که دوباره چشم من تو رو ببینه.
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم ...آخه تو رنگ چشات هیبت دنیارو دیدم...
توی هفت تا آسمون تو تک ستاره ی منی ...
به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم ....
حالا من یه آرزو دارم تو سینه ...
که دوباره چشم من تورو ببینه ...
( تقدیم به امیر مهربونم که بزرگترین هدیه ی خدا واسه منه )
نوشته شده توسط مریم و امیر در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت 11:40 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

وای باران ، شيشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست. . .
اين وبلاگ رو مريم و امير تقديم ميکنند به همه ی کسانی که شيشه ی پنجره ی دلشو ن را با باران محبت ميشورند و هرگز دقيقه های عشق خود را با هيچ دقايق ديگری عوض نميکنند . . .
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY