از کجا آغاز کنم ...
بیان قصه ای را که گویای عظمت و بزرگی یک عشق باشد .
قصه ی عشقی که از دریا ها کهنسالتر است ... حقیقتی ساده از عشق که او برایم به ارمغان آورد ،
از کجا آغاز کنم ...او همانند بارانی تابستانی که زمین را به سطح درخشان مبدل میسازد ... به دنیای
من راه پیدا کرد و زندگیم را درخشان ساخت. او به دنیای خالی من مفهوم بخشید ، او قلب مرا از عشقی
والا و بیکران سرشار میسازد ، آنگونه که هر کجا باشم و هر کجا بروم هرگز تنها نخواهم بود ... هرگز ...
راستی این عشق تا چه هنگام دوام خواهد داشت ؟ آیا میتوان عهد عشق را بر مبنای روز و ساعت سنجید؟
اکنون جوابی ندارم اما ... همین را میدانم که به او احتیاج دارم ...
دوستت دارم نه به خاطر اینکه زندگی بخشیدی ،
به خاطر اینکه زندگی من هستی ...
" تقدیم به عشق مهربونم "

نوشته شده توسط مریم و امیر در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 ساعت 15:57 موضوع | لینک ثابت
با سلام
هنوز اولین ماه بهار به نیمه نرسیده و ما باز باید شاهد بلایای طبیعی باشیم
کشته شدن هموطنان گرامی و عزیزمان را به بازماندگانشان تسلیت عرض می نمائیم
باشد روزی که دیگر خبری از خشم خداوند در میان انسان ها دیده نشود
" امیر و مریم "
نوشته شده توسط مریم و امیر در جمعه یازدهم فروردین 1385 ساعت 13:34 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

وای باران ، شيشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست. . .
اين وبلاگ رو مريم و امير تقديم ميکنند به همه ی کسانی که شيشه ی پنجره ی دلشو ن را با باران محبت ميشورند و هرگز دقيقه های عشق خود را با هيچ دقايق ديگری عوض نميکنند . . .
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY