تبليغاتX
دقایق عشق

دقایق عشق

يه دل ميتونه اسير باشه چون اون زمانی که اسيره واسش لذت بخشه و اون دقا يق همون دقا يق عشقه

تولدت مبارک ...

دلم گرفته ... یه روز بعد از ظهر ابری ... ساعت 5:15 روز 6 فروردین 1385...

حتما میپرسید چرا ؟ اگه میخواین واضح تر بدونین بهتون این جوری بگم که دارم

دیوونه میشم ... دیوونه !

فردا یعنی 7 فروردین یه روزیه که مدتها منتظرش بودم ... یه روزی که واسش کلی نقشه چیده بودم ...

حتما میخواین بدونین چه روزیه ؟

7 فروردین روز تولد کسیه که زندگی من به زندگی اون بسته است ...

آره روز تولد زندگیمه ... روز تولد عشقمه ...

شاید الان بگی این واقعا دیوونه شده ... نه ... نه...

آخه من و اون که پیش هم نیستیم ...

من نمیتونم ببینمش ...به یه دلیل خیلی واضح ...آره ، به خاطر" فاصله "

الان نمیدونم چی باید بگم. نمیدونم چی کار باید بکنم .خیلی سخته روز تولد کسی باشه که چشمای اون تنها چیز و قشنگ ترین

چیزیه که تو زندگیت داری ولی نتونی حتی برای دیدنش از خونه بری بیرون .

خیلی سخته روز تولد کسی باشه که چشماتو فقط به خاطر چشمای اون باز نگه داشته باشی ولی حتی نتونی چشمای بستشو ببینی .

خیلی سخته روز تولد کسی باشه که خندیدنش تمومه خستگی و ناراحتی های زندگیتو از بین میبره ولی حتی نتونی صدای خنده هاشو بشنوی .

خیلی سخته تمومه چیزی که تو این دنیا روی پا نگهت داشته اون باشه ولی نتونی حتی یه نگاه به هیکل مردونش کنی تا دوباره بلند شی و روی پا واسی .

خیلی سخته هر روز توی دلت از راه دور، به عکسش نگاه کنی و بهش بگی که چقدر دوسش داری ! ولی روز تولدش حتی یک بار

این جمله ی قشنگ و به زبون نیاری چون تو که واسش کاری نکردی ... واسه روز تولدش کاری نکردی واسه همینم ممکنه فکر کنه که این جمله دروغه ... !!!

چون اون که نمیدونه تو داری اینجا چی میکشی ... نه .. نمیدونه ...

اون که نیست اشکایی رو که داری واسه تولدش میریزی ببینه ، اشکایی و که دارن داد میزنن که من و ببخش که نتونستم واسه روزتولدت کاری کنم .

فقط میتونم از همین راه دور بهت بگم ... هر جا که هستی بازم زندگیم به زندگی تو بسته است ...

هر جا که هستی ازت میخوام مواظب خودت باشی همه ی هستی مریم ...میخوام به همون خدایی که هر دومون میپرستیمش قسم بخورم که خیلی

" دوستت دارم عشق گلم ... "

لبخند زدی ، آسمان آبی شد ... شبهای قشنگ عشق مهتابی شد ... پروانه پس از تولد زیبایت تا آخر عمر غرق بی تا بی شد ...

تو مهربانی ، مهربانتر از آوازهایی که هنگام دلتنگی هایم میخوانم ... تو عزیزی ، عزیزتر از وجودم ...پس امیر عزیزم:

" تولدت مبارک و ستاره باران باد "


 

نوشته شده توسط مریم و امیر در یکشنبه ششم فروردین 1385 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت


یادت نره ....

یه چیز هیچ وقت یادت نره ...

اینکه حتی برای یه لحظه پرواز کنی و بعدش یه سقوط دردناک و مرگ آور

بکنی ، خیلی با ارزش تر از اینه که هیچ وقت طعم شیرین پرواز را زیر زبونت حس نکنی ...


 

نوشته شده توسط مریم و امیر در پنجشنبه سوم فروردین 1385 ساعت 12:29 موضوع | لینک ثابت


کاش ...

کاش ای تنها امید زندگی میتوانستم فراموشت کنم، یا شبی در آتش سوزان دل در لهیب سینه خاموشت کنم...

کاش آن شب در گلستان خیال ای گل زیبا نمیچیدم تو را ...کاش من هرگز نمی دیدم تو را ...

کاش ....

هرگز ....

 


 

نوشته شده توسط مریم و امیر در چهارشنبه دوم فروردین 1385 ساعت 14:51 موضوع | لینک ثابت