تبليغاتX
دقایق عشق

دقایق عشق

يه دل ميتونه اسير باشه چون اون زمانی که اسيره واسش لذت بخشه و اون دقا يق همون دقا يق عشقه

نگو ...

در ابتدای جهانم ، نگو خدا حافظ ...به انتها برسانم، نگو خدا حافظ....

زره آمده ام ، تشنه ی سلام تو ام ... سلام کن بنامم ... نگو خدا حافظ ...

قسم که بی سبب از عشق گریزانی نگو که عشق نخواهم ، نگو خداحافظ ...

سکوت سنگینی اما دلت پر از حرف است، نگو گرفته زبانم نگو خداحافظ ...

پناه اول من، ای امید آخر من بیا ... زخویش نرانم ...نگو خدا حافظ ...

همیشه چشمه تو هستی ! رود منم !

من از تو در جریانم ... نگو خداحافظ ...


 

نوشته شده توسط مریم و امیر در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 ساعت 21:48 موضوع | لینک ثابت


دلم گرفته ...

دوباره یاد توست که این دل تنها را بیدار نگه داشته است ،دلم میخواهد دیوارهای

روبرویم همه پنجره شوند ... و من تو را در چشمانم بنشانم ...چشمهایی که انتظار تو را کشیدند ،

و برای دوری از تو و نبودنت گریه کردند ... و بسیاری از دردها و غمها را دیدند ... و حرفی بر زبان نیاوردند .

باز غمگین از نبودن تو در کنارم ،در گوشه ای همیشه خلوت و گرفته کز کرده و

به تو می اندیشم ...از اینکه تنها نشسته ام افسوس میخورم ...کاش میتوانستم تنهاییم را

برایت معنا کنم واز گوشه به گوشه ی این دل غریب و غم گرفته ام برایت زمزمه کنم !!!

بگذار دردهایم را فقط با دستان تو در مان کنم ...و حرفهایم را فقط با چشمان تو

در میان بگذارم ...

بگذار که تا ابد چشمان من انتظار تو را فقط بکشند ...این چشمها را رد نکن که

که برایدیدنت عجیب مشتاق و بی تابست ...


 

نوشته شده توسط مریم و امیر در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 ساعت 20:0 موضوع | لینک ثابت


به امید . . .

نگاه می کنم به امید آنکه نگاه کنی

                                 می خندم به امید آنکه بخندی

می بوسم به امید آنکه ببوسی

                                    می گویم دوستت دارم

به امید آنکه بگویی...


 

نوشته شده توسط مریم و امیر در دوشنبه دهم بهمن 1384 ساعت 18:18 موضوع | لینک ثابت


به خداوند نگویید مشکل بزرگی دارم

 

بلکه به مشکلات بگویید

 

خدای بزرگی دارم


 

نوشته شده توسط مریم و امیر در دوشنبه دهم بهمن 1384 ساعت 18:14 موضوع | لینک ثابت