تبليغاتX
دقایق عشق

دقایق عشق

يه دل ميتونه اسير باشه چون اون زمانی که اسيره واسش لذت بخشه و اون دقا يق همون دقا يق عشقه

دوستت دارم ...

تو آمدی و گلی در کویر زندگی رویید ... چه نعمت بزرگی !

صدایت را بر روی زخمهایم میکشم ... چه مرحم عزیزی !

وحشت فرداهای بی تو را به دوش خویش میکشم ... چه بار سنگینی !

آن گونه خود را به وجودت وابسته کرده ام ، که هیچ کودکی بر مادر خویش وابسته نیست ...

چه اعتراف عظیمی !

دوستت دارم بیش از هر آنچه در دنیاست ... چه اشتباه زیبایی !

اشتباهی که طعم اسم تورا دارد ، شیرین تر از عسل !

با من خودی تر از همه کس جز تو هیچ کس با من نیست ...

جز تو هیچ کس در من نیست ...

من از ریاضیات تنها همین را میدانم : ( من منهای تو مساوی صفر )

تقدیم به عزیز ترین و بهترین امیدم توی زندگی .

 

 


 

نوشته شده توسط مریم و امیر در چهارشنبه چهاردهم دی 1384 ساعت 17:15 موضوع | لینک ثابت


تو ...

 

دستهای تو توانایی آن دارد که مرا زندگانی بخشد ، چشمهای تو به من میبخشد ... عشق ؛، شور و مستی را ،

و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی.

( تقدیم به امیر مهربونم که برجسته ترین سطر از مصرع شعر زندگی منه ... )

 

 


 

نوشته شده توسط مریم و امیر در سه شنبه سیزدهم دی 1384 ساعت 0:39 موضوع | لینک ثابت


هیچکس

هیچکس باور نکنه . تو که باور میکنی که چقدر دوست دارم

هیچکس نشنو ه . تو که میشنوی که قلبم فقط تو رو صدا میکنه

هیچکس نخواد . تو که می خوای که همه زندگیمو بهت ببخشم

هیچکس نتونه . تو که می تونی که همیشه مال من باشی

هیچکس نباشه . تو که هستی که همیشه به خاطرت زندگی کنم

هیچکس مهربون نباشه . تو که هستی که همیشه مرحم دل کوچیکم باشی

                                       

                                آخه عزیزم هیچکس مثل تو نمیشه


 

نوشته شده توسط مریم و امیر در دوشنبه دوازدهم دی 1384 ساعت 2:51 موضوع | لینک ثابت


عاشقی

عاشقی یعنی چو شمعی سوختن

محفلی با نور خود افروختن

عاشقی یعنی دو چشم انتظاردیده بر راه دلبر دوختن

عاشقی یعنی که جان و توشه ای هدیه از بهر نگار اندوختن

عاشقی یعنی حدیث دلکشی دل به دلداری شبی بفروختن


 

نوشته شده توسط مریم و امیر در دوشنبه دوازدهم دی 1384 ساعت 2:39 موضوع | لینک ثابت


دوست دارم

همه چیز را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت . سکوت را در شب . شب را در بستر

و

بستر را برای اندیشیدن به تو دوست دارم

من عشق را در امید . امید را در تو . تو را در دل

و

دل را در موقع تپیدن به خاطر تو دوست دارم

ای عزیز تر از جانم

من خزان را به خاطر رنگش و بهار را به خاطر شکوفه هایش و خدائی که

دل را برای تپش . تپش را در پاسخ    و پاسخ را در چشمان قشنگ تو

برای عصیان زندگی آفرید دوست دارم . . .

               من دوست داشتن تو را دوست دارم . . .

                                          ای عزیز تر از جانم

من تو را دوست دارم


 

نوشته شده توسط مریم و امیر در دوشنبه دوازدهم دی 1384 ساعت 2:9 موضوع | لینک ثابت


شکست . . .

 

ای شکسته تر از من در قمار عاشقی . . .

 من راز این شکست را میدانم . . .

شکست ما آه آن گل زیبا بود ، که برای شادی قلبهامان از شاخه جدا کردیم . . .

شکست ما نفرین آن درخت خشک بود ، که نقش قلبهای شادمان را به روی آن کندیم . . .


 

نوشته شده توسط مریم و امیر در جمعه نهم دی 1384 ساعت 12:40 موضوع | لینک ثابت